تبليغاتX
وبلاگ سوخته
انتقاد از خود . . . سه شنبه هفتم آبان 1387 10:0

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

اعتراف نامه :

 پروردگارا اگه ما رو ببخشی و وارد بهشت کنی و راضی شوی از ما با وجود تمام قصوری که ما داشتیم شیطان رو ناراحت کردی و الا آن ملعون را مسرور کرده ای حال انتخاب با خود توست .

اینجا منظومه شمسی یعنی گوشه ای از نظم نظام منظم و با انضباط جهان  آفرینش خالق هستی بخش من ، اینجا کره خاکی سرشت من ، اینجا آسیا قاره ی من ، اینجا ایران مام من ، اینجا کرمانشاه هستی من ، اینجا وجود من دلیل بودن من ، اینجا سینه ی من یعنی مخزن الاسرار من ، اینجا دل خونه ی من خونه ی عشق ، خونه ی خدا ، جایی که خدا هر روز  به دورش می گرده و به طوافش میاد و هر لحظه بهش نظر داره و یادش می کنه جایی که خدا دوست داره خودش رو در این خونه ببینه ؛ دوست داره چراغ یادش در این خونه همیشه روشن باشه ؛  دوست داره چشم معشوقش یعنی بشرهمیشه به دنبالش باشه دوست داره چشم معشوقش یعنی بشر به خاطرش و به شوق او همیشه گریون باشه اصلا می دونی چیه دوست داره اگه بهش عسل نمی دیم حداقل بهش نیش هم نزنیم و دلمون رو توی دستهای سیاه و پلید دشمنش یعنی شیطان نبینه اما افسوس هر وقت سرکی کشید دید ؛ که غیر از شیطان وقشونش کسی در دل معشوقش نیست هر وقت سرکی کشید دید ؛ دستهامون یعنی دست تنها دوست خدا یعنی انسان  توی دستهای تنها دشمن خدا یعنی شیطانه ! ! ! !

آره عزیز ما صاحب بدی هستیم ما به خدامون بد کردیم میگین نه خب خدا یار و رفیق و گوش به امرش زیادتره یا شیطان ؟ ؟ ؟ ؟

اگه ما بنده خداییم پس چرا از شیطان حمایت و اطاعت می کنیم  چرا ؟ ؟

آیا ما خدا رو رها نکردیم ؟؟؟؟ آیا ما غیر از موقع مشکل و سختی یادش بودیم ؟؟؟؟ شده سر سفره یادش باشیم شده موقع خنده و شادی ها یادش باشیم تا حالا کدوم عید رو به خدا تبریک گفتیم تا حالا به خاطرش کدوم قدم رو برداشتیم تا حالا شده اونقدر که تو فکرمشکلاتمون هستیم نصف نصفش رو تو فکر خدا باشیم خداییش شده ؟ ؟ ؟ ؟

 خداییش کدوم یک از این کارها رو رعایت کردیم تازه این هایی که گفتم فقط جنبه مثال زدن داره من خودم که هیچ کدومش رو رعایت نکردم ولی انصافا توی لحظه لحظه های زندگیم هر روز و هر ساعت و موقع انجام هر کاری حدااقل ازش خجالت کشیدم .

و یادش بودم خب می دونم لیاقت جهنمش رو هم ندارم دیگه از بهشتش چه انتظار ؟ ؟ ! !

سالهاست چشم انتظاره ، سالهاست خدا تسبیح به دست برا سلامتی من و تو ذکر می کنه ، برا عاقبت بخیریمون دعا می کنه ! ! ! !

ای بشر چشم انتظاری سخته نه ؟ ؟ ! !

سالهاست اون نازنین رو منتظر گذاشتیم حالا خودمون کلاه خودمون رو قاضی کنیم خدا مظلومه یا امام حسین ؟ ؟ ! !

امام حسین حداقل توی یه محرم سالی یه بار ازش ذکری میشه اما خدا نه تا حالا شده برا خدا سینه بزنیم تا حالا شده برا خدا گریه کنیم ؟ ؟ ! !

تا حالا به عشق یک طرفه مون با خدا فکر کردیم که اون می خواد و ما نمی خوایم تا حالا به پیشونی قشنگش دست نوازش و یا بهتر بگم دست نیایشمون رسیده تا حالا چشممون رو تو چشم های خدا انداختیم ، تا حالا دست تو دست خدا گذاشتیم ،تا حالا به این فکر می کردیم شبهایی رو که مادرامون از روی خستگی می خوابیدن خدا بیدار می موند و مثل همیشه مراقبمون بود ، تا حالا به این فکر کردیم که تو عمرمون از بچگی تا بزرگیمون هر وقت که زمین می خوردیم اونی که بلندمون می کرد و لباس خاکی شده مون رو می تکوند و می گفت اشکال نداره می شه تجربه ای برا دفعه ی بعد که زمین نخوری همون خدا بود ؟ ؟ ! !

نه ای بشر به هیچ کدومشون فکر نکردیم  یوم الحسرت به این معنیه اونایی که خوبند اون روز میگن ای کاش بیشتر خوب بودیم کاش بیشتر عبادت می کردیم و اونایی هم که بد بودن میگن ای کاش زندگیمون به خسران نمی گذشت ای کاش بودیم آنچه که خدا می خواست ! ! ! !

دوستان عزیز ای کاش توی وبلاگهامون توی یه گوشه کوچیک و هر چند محقر یادی از خدا می کردیم تا خیلی از مسائل خدایی و نورانی می شدند ای کاش به جای نوشتن از جنیفر لوپز و آشواریا و آنجلینا جولی و . . .

 از خدا می نوشتیم ای کاش از ارزش می نوشتیم و همراه نور می شدیم .

پس چرا یادی هر چند کم و مختصر اما با معرفت و درک عمیق از خدا نشه ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

گفتن اینها دلیل بر ملحد بودن و یا متحجر بودن ما نیست فقط هر چه براش کرده ایم یا کم بوده و یا خالص نبوده و یا بعد با عصیان ویران کردیم آنچه را که در نزدش ساخته بودیم در کل بگم کارهای ما درخور خدابودنش نبوده !!!!

موفقیت شما رو از خدا مسئلت دارم .

نوشته شده توسط سوخته  | لینک ثابت |

ایام کودکی و بزرگ سالی یکشنبه سوم شهریور 1387 8:49
                                  بسم الله الرحمن الرحیم

 

راستی عکسم رو عوض کردم این خوبه یا قبلی ؟ ؟ ؟

اولا بگم که ۲۴ شهریور سالروز ولادت با سعادت و پر خیر و برکت منه ماهی که ماه تولد

عشق من یعنی ابن سینا صلوات الله علیه. . .

دوما این اولین پست من بعد از ۳ یا ۴ ماهه ، اگه بد شده ببخشید همین الان این ها به ذهنم رسید و

نوشتم.


شهر من و شهرهای هم جوار شهر من سرشار از منابع سوخت های فسیلی هستن و وقتی صبح

ها به سر کلاس میریم پالایشگاه های بزرگی رو می بینیم که از عنایات خاصه خداوندی به این

سرزمینه به طوری که انرژی خود ایران رو که هیچ بلکه انرژی 60 تا 70 در صد جهان رو

تامین می کنه البته ما انسانها نعمت رو می بینیم اما ولی نعمت

رو......................................؟

خلاصه کلام این رو می خواستم بگم یادم میاد اون زمون که بچه بودم صبح های ماه رمضون

وقتی می خواستم وضو بگیرم چون گاز و آبگرمکن گازی و این جور مسائل نبود باید با همون

آب سرد وضو می گرفتیم من توی اون ایام مکلف نشده بودم چون 7 یا 8 سال داشتم که روزه

کامل گرفتم و این برای من کمی سخت بود نه به خاطر روزه بخاطر آب سرد وضوی نماز صبح

؛ وقتی به اتفاق پدر یا مادرم می رفتم وضو بگیرم دست که می بردی برای آب که وضو بگیری

آب عین تیغی برّان میزد به دستت خلاصه با اون سن کم چه عالمی داشتیم نه غمی نه دردی نه

تشویش خاطری رهای رها بودیم .

بنده عشق بودیم وز هر دو جهان آزاد ؛ طاعت ها و عبادت هامون خالصانه و به شوق خود خدا

بود اما حالا که بزرگ شدیم غم یک طرف ، درد یک طرف ، حفظ دین و ارزشها یک طرف ،

خناسه ها و شیاطین هم یک طرف . اوضاع اون قدر افتضاح شده که دوست داشتن ها تاریخ

انقضاء دارن عشق ها کهنه میشن ، شب که میشه در هر خونه توی سطل آشغال حداقل یکی دوتا

دل افتاده که شب ساعت 9 شهرداری میاد اونا رو جمع می کنه که البته تجدید ناپذیر هم هست .

تازه وقتی صبح از خونه میریم بیرون دین داریم ولی وقتی بر می گردیم . هیچی خلاصه ای

کاش بچه می موندیم کاش اون عالم رو حفظ می کردیم توی اون عالم همه خاکی بودن ، دعوا و

دشمنی داشتیم اما همه اش یک دقیقه ای بود اما الان همه اسیر هم هستیم ، هم ما اسیر طبیعت

هستیم و هم طبیعت اسیر دیکتاتوری به نام انسان . کاش اسیر نفس نمی شدیم ؛ کاش آبروی اعتماد

رو نمی بردیم ؛ کاش دل را با عقل پیوند می دادیم نه با نفس نه با هوی و هوس ؛ و ای کاش اهل

عمل باشیم نه اهل فقط کلام و بیان مشکلات تموم مشکل ما اینه که می فهمیم و چاره اندیشی در

عمل نداریم .

ممنونم که توجه کردید خدا به عزت و آبرویتان بیفزاید . انشاءالله .

 

نوشته شده توسط سوخته  | لینک ثابت |

اولین دل نوشته ی من . . . یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 2:48

                            به نام آنکه گر حکم کند همه محکومیم

 

گلایه ، انتقاد و راهکاری درباره تعامل بخشیدن به رابطه های الهی و عاطفی . . .

 

سالهاست داریم می نویسیم برا کی و برا چی خودمونم نمی دونیم

فقط یه طوری باشه پست این ماهمون حاضر بشه اونایی هم که دارن یه موضوع رو دنبال می کنن فقط دنبال جذب مخاطب و بالا رفتن آمار بازدید وبشون هستن غافل از اینکه همین وب نوشتن رسالتی رو بر عهده هر کدوم از ما گذاشته که باید در اون سربلند بشیم دوست عزیز دقت کن ما الان جرئی از تاثیر گذارترین افراد جامعه هستیم و باید به این موضوع فکر کنیم که دولت ما به فکر ما نیست این یک واقعیته ؛ با وجود اینکه یه جورایی خود من از وابسته های این نظام هستم ولی باید این واقعیت رو بپذیریم که نظام مال یه عده از مافیای قدرت هستن اخص دوم خردادی ها و اصلاح طلب ها و کارگزاران و . . .

این ماییم که کاری رو ارائه می کنیم که تلفیقی از هنر و خلاقیت و علم و عشق و احساس و صفات حسنه است نه سیاست مداران و نه بزرگمردان کشور . . .

این ماییم که باید نارسایی که در اعتماد سازی بین دل های  آدمها هست رو رسا و رسانا کنیم . . .

اگه منتظر این هستین که دولت ها این خلع رو پر کنن ؛ نه صابون به دل نزنید . . .

دولت ها فقط دنبال نیازمند کردن ملتشون به نظامشون برا بقای اونن ...

دوستان عزیز ما داریم زیر چکمه های دیکتاتوری زر و زور  له میشیم و خودمون هم به این له شدن راضی هستیم اگه راضی نبودیم کاری برای سعادت بشر می کردیم پیامبران زیادی اومدن و رفتن فقط برای یاد دادن و فهماندن کلمه عشق به انسان و چون درکی از عشق نداشتن یعنی نخواستن داشته باشند در غیاب پیامبرشون گوساله پرست می شدن یا حتی بچه اش رو تشنه لب با اهل خونواده اش سر می بریدند . . .

حالا هم دوست عزیز فرا روی من و شما فقط عواطف زمین خورده بشر هست و بس ما باید در درجه اول خودمون رو اصلاح کنیم و بعد دیگری رو به قول شاعر عزیز مرحوم آقاسی :

تربیت یعنی که خود را ساختن         بعد از آن بر دیگری پرداختن . . .

چرا که اگه ما برای بشر ننویسیم راه امروز ما امتداد راه جاهلان گذشته است . . .

این رو هم بدونین که مسول به وظیفه هستیم نه نتیجه . . .

این ماییم که باید پل شکسته بین دل آدمها رو بسازیم و رابطه های عاطفی نارسانا رو رسانا کنیم با آگاهی دادن با نوشتن و بودن در کنار یکدیگر و به هم تکیه کردن و پشت به پشت هم دادن برای ساخت جبهه ای ( وبلاگی توانمند و پر مغز ) متشکل از جوانان ( نویسنده های وبلاگ ) خوش ذوق و توانمند  . . .

نوشته شده توسط سوخته  | لینک ثابت |

سال نو مبارک... پنجشنبه یکم فروردین 1387 5:14

         

دوستان عزیز قصد دارم مطالب اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب رو

 

به جایی دیگر از وبلاگم منتقل و در صفحه اصلی مطالبی از دل نوشته

 

های خودم رو قرار بدم خوشحال میشم نظر شما دوستان عزیز رو در

 

مورد این طرح جدید بدونم . . .

 

                         موفق و سر بلند باشید . . .

              


      

                              بنام عشق مطلق

 

 

افـتـتاحیه سال 1387خورشیدی..............................

 

مهمون عزیزم سلام........

 

به همین راحتی اومد و به همون راحتی هم رفت...

 

سال رو میگم ...

 

 سال86 رفت وسال 87 اومد ...

 

سال جدید اومد در حالی که ما یک سال پیر تر از قبل شدیم...

 

سال جدید اومد در حالی که تنها تر از قبل من موندم و تو ، با دلی سرشار

 

از خاطرات تلخ و شیرین با بسیاری از ناملایمتی ها و کژ روی های

 

سرنوشت ؛ آری من و تو موندیم با کوله باری از آمال و آرزوها هنوز

 

خستگی سال قبل از تنمون در نرفته سالی دیگر اومد با غمهایی مضاعف

 

بر غمهای سال قبل ، هنوز آرزوهای سال قبل برآورده نشده فضای جدید

 

سال جدید آرزوهای نو تری رو در آدم زنده می کنه اخص در جوون

 

زنده دل و ضمیر روشن البته اگه عوامل انسانی و حکومتی بزارن کسی

 

به آرزوش برسه...

 

از خدا می خوام که همه توی این سال جدید به آرزوهاشون برسن به ویژه

 

جوونای عزیز....

 

سالی خوب و پر از عاطفه و عشق به یکدیگر رو براتون آرزو می کنم...

 

دلم بسیار گرفته سنگینی غم عجیبی رو در سینم حس می کنم...

 

سری است اندر دل اگر گویم زبان سوزد ...

 

و اگر پنهان کنم دانم که مغز استخوان سوزد ...

 

چیزی نگفتن بهتر است تکرار طوطی وار من ....

 

سال نو مبارک باد....

 

 

ادامه بحث گذشته در سال 1386

 

آيا اخلاق جنسی قديم را بايد حفظ كرد ويا بايد آنرا در هم ريخت و اخلاق‏

نوين جايگزين آن ساخت .

ويل دورانت ، با اينكه ريشه اخلاق را نه طبيعت ، بلكه پيش آمدهائی كه‏

احيانا تلخ و ناگوار و ظالمانه بوده است می‏داند ! مدعی است كه اين اخلاق‏

هر چند معايبی دارد اما چون مظهر انتخاب اصلح در مسير تكامل است بهتر

اين است حفظ شود .

وی درباره احترام بكارت و مسئله حيا و احساس شرم می‏گويد : " عادات‏

و سنن قديمی اجتماع ، نماينده انتخاب طبيعی است كه انسان در طی قرون‏

متوالی پس از گذشتن از اشتباهات بيشمار كرده ، و به همين جهت بايد

گفت با وجود آنكه احترام بكارت و احساس شرم ، از امور نسبی هستند و با

وضع ازدواج از راه خريداری زن ارتباط دارند و سبب بيماريهای عصبی می‏شوند

، پاره‏ای فوائد اجتماعی دارند و برای مساعدت در بقای جنسی يكی از عوامل‏

بشمار می‏رود.

فرويد و اتباع وی عقيده ديگری دارند ، مدعی هستند كه اخلاق كهن را در

امور جنسی بايد واژگون كرد و اخلاق جديدی را جايگزين آن نمود . به عقيده فرويد و اتباع

 

وی ، اخلاق جنسی كهن بر

اساس محدوديت و ممنوعيت است و آنچه ناراحتی بر سر بشر آمده است از

ممنوعيتها و محروميتها و ترسها و وحشتهای ناشی از اين ممنوعيتها كه در

ضمير باطن بشر جايگزين گشته آمده است .

برتراند راسل نيز در اخلاق نوينی كه پيشنهاد می‏كند همين مطلب را اساس‏

قرار می‏دهد .

او به عقيده خود در زمينه اخلاق جنسی از منطقی دفاع می‏كند كه در آن‏

احساساتی از قبيل احساس شرم ، احساس عفاف و تقوا ، غيرت ( حسادت از

نظر او ) و هيچ گونه احساس ديگری از اين گونه كه وی و امثال او آنها را

" تابو " می‏خوانند وجود نداشته باشد .

معانی و مفاهيمی از قبيل : زشتی ، بدی ، رسوائی در آن راه نيابد ، فقط

متكی به عقل و تفكر بوده باشد ، محدوديت جنسی را فقط آنقدر می‏پذيرد كه‏

در مورد ممنوعيتهای غذائی قابل پذيرش است . وی در كتاب " جهانی كه من‏

می‏شناسم " در فصل مربوط به اخلاق تابو در پاسخ پرسشی كه از وی می‏شود به‏

اينكه : " آيا هيچ گونه پند و اندرزی برای كسانی كه بخواهند درباره امور

جنسی خط مشی درست و عاقلانه‏ای در پيش گيرند داريد ؟ "

 

ادامه بحث در ماه آینده .........

نوشته شده توسط سوخته  | لینک ثابت |